عزمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عزمة. [ ع َ م َ ] (ع اِ) واجب و ثابت : عزمة من عزمات اﷲ؛ یعنی حقی از حقوق خداوند، یعنی واجبی از آنچه واجب کرده است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) ثبات و پایداری : ما لَه عزمة و لا عزیمة؛ او را ثبات وصبری نیست در آنچه قصد میکند. (از اقرب الموارد).
عزمة. [ ع َ م َ ] (ع مص ) عَزم (در تمامی معانی ). (از ناظم الاطباء). رجوع به عزم شود.
عزمة. [ ع َ زَ م َ ] (ع ص ) مرد استوار در دوستی و ثابت قدم . (ناظم الاطباء). درست مودت . (از اقرب الموارد). ج، عُزَم . (ناظم الاطباء).