عزلت گزیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عزلت گزیدن . [ ع ُ ل َ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) گوشه نشینی اختیار کردن . ترک مراوده با مردمان نمودن و به عبادت پروردگار مشغول شدن . (ناظم الاطباء) : چون شترمرغی ّ ما سیمرغ دید لاجرم ازننگ ما عزلت گزید. عطار. بقیه ٔ عمر در گوشه ای نشینم و عزلت گزینم . (گلستان ). به کنج غاری عزلت گزینم از همه خلق گر آن لطیف جهان یار غار ما باشد. سعدی .