عزل پذیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عزل پذیر. [ ع َ پ َ ] (نف مرکب ) عزل پذیرنده . قابل عزل شدن . شایسته ٔ برکناری . درخور عزل . ◄ قبول برکناری کننده . که عزل و برکناری را بپذیرد : تا بر این است ره و سیرت تو نیست این دولت تو عزل پذیر. سوزنی . سپه آورد رُخَت، مورچه ٔ مشکین پر تا تو از مملکت حسن شوی عزل پذیر. سوزنی . به وزارت نشسته خوشدل و شاد وز امارت نگشته عزل پذیر. سوزنی .