عزر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عزر. [ ع َ ](ع اِ) بهای گیاه، هرگاه دروده علفزار فروخته شود. (منتهی الارب ). قیمت علف، هرگاه درو شود و مزارع آن فروخته گردد. (از اقرب الموارد). بهای علفزار، هرگاه علف مزارع آن را بدروند و بفروشند. (ناظم الاطباء).
عزر. [ ع َ ] (ع مص ) نکوهیدن . (منتهی الارب ). ملامت کردن .(از اقرب الموارد). ◄ یاری نمودن . (منتهی الارب ). کمک کردن . (از اقرب الموارد). ◄ بازداشتن . (منتهی الارب ). منع کردن و رد کردن . (از اقرب الموارد). رد و منع. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ گائیدن . (منتهی الارب ). ◄ به ستم بر کاری داشتن . (منتهی الارب ). مجبور کردن بر کاری . (از تاج العروس ). ◄ آگاه گردانیدن بر باب دین و فرائض و احکام . (منتهی الارب ): عزر الرجل علی الفرائض و الاحکام ؛ آن شخص را بر فرائض و احکام واقف کرد. (از اقرب الموارد).