عزاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عزاز. [ ع ِ ] (ع مص ) تنگ پستان شدن ناقه . (از منتهی الارب ). «عَزوز» بودن ناقه . (از اقرب الموارد). رجوع به عَزوز شود. عُزوز. ◄ معازّه و چیرگی جستن بر یکدیگر در خطاب و نبرد کردن در ارجمندی . (ناظم الاطباء). ◄ (ص، اِ) ج ِ عَزیز. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به عزیز شود.
عزاز. [ ع َ ] (اِخ ) جایگاهی است در یمن . (از معجم البلدان ) (از منتهی الارب ).
عزاز. [ ع َ ] (اِخ ) شهری است نزدیک حلب که خاکش چون بر کژدم پاشند بمیرد. (منتهی الارب ). شهرکی است در فاصله ٔ یک روزه ٔ شمال حلب، و آن را رستاقی است . آب و هوائی گوارا دارد و در آنجا عقرب یافت نشود و مشهور چنان است که اگر از خاک آن بر عقرب بریزند آن را میکشد. (از معجم البلدان ).