عریق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عریق . [ ع َ ] (ع ص ) مرد صاحب عِرق و اصل در کرم و در لؤم . (منتهی الارب ). در مردمان و در اسبان، آنکه او را رگی در کرم و در پستی باشد، و مقصود آن است که او کریم یا لئیم است . (از اقرب الموارد). اصیل . نجیب . ◄ غلام عریق ؛ پسری نحیف جسم و سبک روح . (از اقرب الموارد).
عریق . [ ع ُ رَ ] (اِخ ) موضعی است میان بصره و بحرین . (منتهی الارب ). جایگاهی است مابین بصره و بحرین . (از معجم البلدان ).