عریب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عریب . [ع َ ] (ع اِ) گویند: ما بالدّار عریب ؛ یعنی احدی و کسی در خانه نیست . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) نام اسبی است . (منتهی الارب ).
عریب . [ ع ُ رَ ] (اِخ ) ابن جشم بن حاشد، از بنی همدان، از قحطان . جدی جاهلی و یمانی بود. فرزندان او بطن هایی را تشکیل داده اند که ازجمله ٔ آنها حجوربن اسلم بن عریب میباشد. (از الاعلام زرکلی از الاکلیل ج ١٠ ص ٩٧).
عریب . [ ع ُ رَ ] (اِخ ) ابن حیدان (یا حدان ) بن عمرو، از قضاعة، از قحطانیة. جدی است جاهلی . (از الاعلام زرکلی از النویری و السبائک و نهایةالارب و جمهرةالانساب ).