عرکرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرکرک . [ ع َ رَ رَ ] (ع ص ) شرم سطبر. (از منتهی الارب ) (ازناظم الاطباء) (از آنندراج ). ◄ شتر نر قوی درشت . (منتهی الارب ). شتر قوی و درشت، و مؤنث آن عرکرکة باشد. (از اقرب الموارد). ◄ مرد تندار و شکیبا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ شتر که از خراش آرنج، بازویش بریده باشد. (منتهی الارب ). شتری که پهلوی او بوسیله ٔ آرنجش خط افتاده و بریده باشد و تا گوشت رسیده باشد. (از اقرب الموارد).