عرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرک . [ ع ُ رُ ] (ع اِ) ج ِ عَروکة. (منتهی الارب ). ج ِ عَروک . (اقرب الموارد). رجوع به عروک و عروکة شود.
عرک .[ ع َ رِ ] (ع ص ) مرد نیک اندازنده اقران خود را در حرب و جز آن . (منتهی الارب ). مرد نیک اندازنده اقران و همسران خود را در جنگ و جز آن . (ناظم الاطباء). رجل عرک ؛ مرد سخت و به زمین افکننده . (از اقرب الموارد). ◄ مرد آزموده و سخت توانا در کارزار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج، عَرِکون . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ رمل عرک ؛ ریگ در یکدیگر درآمده . (منتهی الارب ). ریگ متداخل و درهم شده . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) آواز میانه ٔ دریا و معظم آن . (منتهی الارب ). صوت . (اقرب الموارد).
عرک . [ ع َ رَ ] (ع اِمص ) اسم مصدر است عَرک را. (منتهی الارب ). رها کردگی شتران را در شورگیاه . (ناظم الاطباء). اسم است از مصدر عَرک . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) آواز. (منتهی الارب ).صوت و آواز. (ناظم الاطباء). ◄ ج ِ عَرَکی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عرکی شود.