عروک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عروک . [ ع ُ ] (ع مص ) حائض گردیدن . (منتهی الارب ). حیض افتادن زن . (المصادر زوزنی ) (از تاج المصادر بیهقی ). عَرک . عَراک . و رجوع به عرک شود.
عروک . [ ع ُ ] (ع اِ) ج ِ عَرکی ّ. (منتهی الارب ). جج ِ عرکی، که صیاد ماهی باشد. و از آن جمله است «علیکم ما صادت عروککم ». (از اقرب الموارد).