عروش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عروش . [ ع ُ ] (اِخ ) (دارالَ ...) قریه یا آبی است در یمامه . (از معجم البلدان ).
عروش . [ ع ُ ] (ع مص ) وادیج بستن رَز را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). قرار دادن شاخه های درخت رَز بر چوب . (از اقرب الموارد). داربست ساختن رز را. چفته بندی کردن برای درخت رز. ◄ اقامت نمودن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ گرد گرفتن چاه را بقدر یک قامت زیرین، از سنگ و تمامه ٔ بالایین از چوب . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). عَرش . رجوع به عرش شود.
عروش . [ ع ُ ] (ع اِ) ج ِ عَرش . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عرش شود : همی بینید که عروش و بارگاه دواوین او مهدوم و مهدود... (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٥٤). ◄ خانه های مکه . (ناظم الاطباء). بیوت مکه . (اقرب الموارد). رجوع به عرش شود.