عروسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عروسی . [ ع َ ] (حامص ) همسری دختر یا زنی با مردی . بیوکانی . (فرهنگ فارسی معین ). دیبار. میزاد. نیوکانی . (ناظم الاطباء). کدخدایی . اًملاک . زفاف . - شب عروسی ؛ لیلةالزفاف . شب که عروس بخانه ٔ داماد رود و مراسم زفاف صورت گیرد. ◄ شادی نکاح . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). جشنی که به هنگام ازدواج برپا کنند. (فرهنگ فارسی معین ). میزد. رجوع به میزد شود : تکلفی فرمود امیر محمود عروسیی را که مانند آن کس یاد نداشت . (تاریخ بیهقی ص ٢٤٩). دختر سالار بکتغدی رابه پرده ٔ این پادشاه زاده آوردند... و عروسیی کردند که کس مانند آن یاد نداشت . (تاریخ بیهقی ص ٥٣٥). در عقد نکاح و عروسی وی طغرل تکلفها بی محل نمود. (تاریخ بیهقی ص ٣٥٤). در عروسی ّ گل عجب نبود گر به حنّا کنند دست چنار. خاقانی . وقت عروسی شود شاه حکایت کنند هرکه به موی دروغ زلف نهد بر عذار. خاقانی . آن درد دل که برده ای آنگه عروسی است در جنب محنتی که ز هجران کنون بری . خاقانی . چه خوش گفت آن نهاوندی به طوسی که مرگ خر بود سگ را عروسی . نظامی . عروسی بود نوبت ماتمت گرت نیکروزی بود خاتمت . سعدی . چنانکه رسم عروسی بود مهیا کرد. (گلستان ). اُدبة؛ طعام عروسی و کدخدائی . ذِمّة؛ طعام عروسی . (از منتهی الارب ). - امثال : خرکی را به عروسی خواندند خر بخندید و شد از قهقهه سست . خاقانی . عروسی بچشم تماشائی آسان است . (امثال و حکم دهخدا). اکنون چه خوشی و گر خوشی دست دهد صد کاسه به نانی چو عروسی بگذشت . انوری (از امثال و حکم دهخدا). عروسی چون کنی بردار بانگی . قرض عروسی را خدا می دهد . مرغ را در عروسی و عزا هر دو سر میبرند . هر جا عروسی است پاچه ورمی مالد، هر جا عزا است یخه می درد . (امثال و حکم دهخدا). هرکه عروسی رفت عزا هم میرود . (امثال و حکم دهخدا). - شمع عروسی ؛ مشعل و چراغهائی که در شب زفاف روشن می کنند. (ناظم الاطباء). - عروسی قریش ؛ مجلس تعزیه ٔ زنانه که هنوز مراسم آن در میان زنان تهران و برخی از شهرستانها متداول است، و در آن عروسی دختری از قبیله ٔ قریش و عروسی فاطمه دختر رسول خدا (ص ) را تجسم دهند. (فرهنگ فارسی معین ). - لباس عروسی ؛ لباس که هنگام جشن زفاف پوشند. لباس عروس .
عروسی . [ ع َ ] (اِخ ) احمدبن موسی بن داود عروسی، ملقب به شهاب الدین . از فضلای مصر بود و در منیة عروس، از توابع منوفیه ٔ مصر متولد شد و به سال ١٢٠٨ هَ .ق . درگذشت . او راست : حاشیة علی الملوی علی السمرقندیة، و شرح علی نظم التنویر فی اسقاط التدبیر. (از الاعلام زرکلی ).
عروسی . [ ع َ ] (اِخ ) نام او مصطفی بن محمدبن احمدبن موسی عروسی است . او فقیه شافعی مذهب مصری بود و به سال ١٢١٣ هَ .ق . متولد شد و در سال ١٢٨١ عهده دار مشیخه ٔ الازهر گشت، و بسبب برخی مقررات جدید که ابداع کرد (از آن جمله برقرار کردن امتحان مدرسان ازهر بوده است ) به سال ١٢٨٧ هَ .ق . بطورناگهانی از سمت خود عزل شد. او را کتابهائی است، ازجمله : ١- احکام المفاکهات فی أنواع الفنون المتفرقات . ٢- الانوار البهیة فی بیان أحقیة مذهب الشافعیة.٣- العقود الفرائد فی بیان معانی العقائد. ٤- کشف الغمة فی تقیید معانی أدعیة سیدالامة. ٥- نتائج الافکار القدسیة، که حاشیه ای است بر شرح زکریا انصاری بر رساله ٔ قشیریة در تصوف، در چهار جزء. (از الاعلام زرکلی از تاریخ الازهر و خطط مبارک و الازهر فی الف عام ).