عروس وار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عروس وار. [ ع َ ] (ص مرکب، ق مرکب ) چون عروس . چون بیوک . عروس مانند : گاهی عروس وار به پیش آید با گوشوار و یاره و با افسر. ناصرخسرو. تو هفت طوف کرده و مکه عروس وار هرهفت کرده پیش تو و عشق دان شده . خاقانی . آراسته کن عروس وارم بسپار به خاک پرده دارم . نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی