عرنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرنی . [ ع ُ رَ نی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به عرینةبن نذیربن قسربن عبقربن انماربن أراش، که بطنی است از بجیلة. و آن عده که بنزد رسول خداوند (ص ) در مدینه وارد شدند و اقامت در آنجا را نپسندیدند، از این بطن بوده اند. (از اللباب فی تهذیب الانساب ). ج، عُرَنیّون . (ناظم الاطباء).
عرنی . [ ع ُ رَ ] (اِخ ) حسن بن عبداﷲ عرنی . محدث بود و از ابن عباس روایت کرده است . و سلمةبن سهیل و حکم بن عتیبة از او روایت کرده اند. (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
عرنی . [ ع ُ رَ ] (اِخ ) قاسم بن حکم عرنی . قاضی و محدث شهر همدان در قرن دوم هجری . رجوع به قاسم عرنی شود.