عرنة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرنة. [ ع ُ رَ ن َ ] (اِخ ) (بطن ...) وادیی است که در کنار عرفات . و گویندآن مسجد عرفه و تمام مسیل است . (از معجم البلدان ). جایی است در عرفات، و آن موقف نیست . (منتهی الارب ).
عرنة. [ ع ُ ن َ ] (ع اِ) عَرن . عِران . بیماری مذکور در «عرن ». (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عَرَن شود.
عرنة. [ ع ِ ن َ ](ع اِ) رگهای بینی . (منتهی الارب ). رگها و عروق عرتن . (از اقرب الموارد). ◄ چوب درخت ظمخ . (منتهی الارب ). واحد «عرن » و آن درخت ظِمح می باشد که به شکل درخت دلب و چنار است و چوب گازران را از آن می برند و در زمین فرومی کنند تا لباس را بر آن بکوبند. (از اقرب الموارد). ◄ بیخ درخت که به وی دهند پوست را. (منتهی الارب ). ◄ (ص ) مرد پلید و افتاده از بی طاقتی . (منتهی الارب ). صریع و خبیث که قابل تحمل نباشد؛ رجل عرنة. (از اقرب الموارد).