عرق راندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرق راندن . [ ع َ رَ دَ ] (مص مرکب ) شرمنده شدن . (از آنندراج ). عرق ریختن . ◄ سعی در کاری کردن . (از آنندراج ) : به حیرتم که قدم سودگان دشت حجاز به راه کعبه چه گرم اند در عرق رانی . طالب آملی (از آنندراج ). عرق ریختن . رجوع به عرق ریختن شود.