عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۸۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نگفتن و نشنودن زبان و گوش من است هزار نغمه گره در لب خاموش من است میای که میرود امروز در گلوی دو کون کمینه جرعه ته شیشههای دوش من است به محفلی که اسیران کشند خون جگر سرود انجمن افغان نوش نوش من است نوای صور که گویند مرده زنده کند حکایتی است وگر هست هم نوای من است نهم جنازه عرفی به دوش، مینازم که ساق عرش محبت به دوش من است