عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۵۴۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خیز و شراب حیرتم، زان قد جلوه ساز ده روی به روی عشق کن، دست به دست ناز ده ای دل ساده گفتمت، نام وفا مبر کنون مرهم داغ خویش را، از نمک امتیاز ده توسن ناز کرده زین، ای دل عافیت گزین موی به موی خویش را، مژده ترکتاز ده کی دو عروس را به هم، تاب مشارکت بود یا در مردمی بزن، یا سه طلاق آز ده شیوه سامری بود، نیک کرشمههای تو یا به فدای عشوه کن، یا به زکات ناز ده یا رب از آن کرشمهام، کاوش دل نصیب کن سینه کبک زاده را، ناخن شاهباز ده دم زده عرفی از وفا، تا زنمش به امتحان دشنه زهر دادهای، زان مژه دراز ده