عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۵۰۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نیشی گرفته سینه خویش ریش میکنیم تا هست فرصتم ادب خویش میکنیم نایاب گوهریست مرادم و گر نه من دریوزه از نوانگر و درویش میکنیم بیهوده رفتنم ز فروماندگی به است تا خضر نیست رهبری خویش میکنیم دانم که نیست چاره و هر دم ز اضطراب آزار عقل مصلحت اندیش میکنیم عرفی اگر ز کاوش دل ماندهام چه باک ناخن ز کار شد، طلب نیش میکنیم