عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۴۶۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دل در شکن طره دلبند شکستیم صد نیش بلا در دل خرسند شکستیم سودازده گی بین که دل هم نفسان را صد بار ز نشنیدن یک بند شکستیم ما را بکن از عشق به زهر مژهها یاد کاین توبه به امید شکرخند شکستیم از بس که شکفتیم ز تلخابه کشیدن در کام مگس چاشنی قند شکستیم میکفت به یعقوب محبت که بسی ما دلهای پدر در غم فرزند شکستیم دردا که از این عهد که دل با صنمی بست صد داغ نهانی به خداوند شکستیم تا کام تو عرفی ثمرآلوده نگردد در باغ طرب نخل برومند شکستیم