عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۴۵۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عمر در شعر به سر کرده و در باختهام عمر در باخته را بار دگر باختهام ساقی مصطبه عشقم و میریختهام طایر باغچه قدسم و پر باختهام العطش میزند از تشنه لبی هر مویم که قدحهای پر از خون جگر باختهام شاید ار تلخ کشم ناله ز حرمان سخن طوطی گرسنهام تنگ شکر باختهام رصد شرع هنر چون نشود محو که من شش هزار آیت احکام هنر باختهام گفته گر شد ز کفم، شکر که ناگفته به جاست از دو صد گنج یکی مشت گهر باختهام صد مصیبت کده در هر سخنم مدغم بود گریه و ناله پس شام و سحر باختهام