عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۴۳۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ما دست دل ز چشمه بهبود شستهایم داغی به زهر داغ نمکسود شستهایم دل در دعای کام نفس بر نیاورد زین شعله ننگ، نسبت دود شستهایم آسودهتر حسود که ما از ضمیر دل اندیشه زیان و غم سود شستهایم بستیم روی سجده ز محراب آرزو گرد ریا از در معبود شستهایم عرفی چه مایه عجز به هر چشمه بردهایم تا لوح دل ز بود و ز نابود شستهایم