عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۲۹۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دلم ز گوشه گلخن به طوف باغ آمد مگر خزان شده وقت نوای زاغ آمد به بلبلان چمن بعد از این که گوش کند که عندلیب قفس دیدهای به باغ آمد دلیل خانه سیاهی آفتاب این بس که آفتاب در این خانه با چراغ آمد مگر وظیفه عرفی نداده باده فروش که سوی صومعه مخمور و بیدماغ آمد