عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۲۷۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خوبان شهر بین که در این مسکن مناند گه شمع بزم و گاه گل دامن مناند آنها که آهوان حرم را کنند صید در آرزوی ناوک صید افکن مناند منمای زاهدا در اهل ندامتم آنان که رهبرند تو را، رهزن مناند امشب که روی خلوتم از شمع روی تست خورشید و مه وظیفه خور روزن مناند تا دارم از جمال تو گلشن فروز عشق طوبی و سدره خار و خس گلخن مناند عرفی نوای نوحه برآرم، که اهل درد لبها گشاده منتظر شیون مناند