عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۲۲۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خرد دارالشفای جهل، محنت خانه میسازد خراب مستیام، کاین هر دو را ویرانه میسازد چنان شایسته عشقم که بعد از سوختن، گردون ز خاکم بلبل، از خاکسترم پروانه میسازد دو روزی یاریت گشتم، مذاقم بیحلاوت شد مرا جام شراب و گریه مستانه میسازد چو تنها گردم از عمهای او صد همنشین دارم میان بیغمان تنهاییمام دیوانه میسازد چو در بیت الحرام آیی، مکن بیعت به او عرفی که او در کعبه اسلام، ره بت خانه میسازد