عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۱۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا به کی معبچه مینوش و بیارا ایمان را تا به کی پیش بری لعمه شادروان را این مزاری است که صد چون تو در و مدفون است که تو امروز بر و طرح کنی ایوان را جمله در کشتی نوحاند حریفان در خواب ورنه هرگز ننشانید قضا توفان را بحث با رد و قبول بت ترسا بچه است ور نه از کفر زبونی نبود ایمان را چون اثر در تو کند عشق؟ که اعجاز مسیح مرده را جان دهد، آدم نکند حیوان را جنس دین را چه کساد آمده عرفی در پیش؟ که به جز مرده ز حافظ نخرد قرآن را