عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۱۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر دم زند هوس به چراغ دگر مرا رسوا کند ز شکوه داغ دگر مرا گو بوی گل بسوز دماغم که دادهاند از بهر بوی دوست دماغ دگر مرا مشتاق شمع طورم و هر دم هجوم شوق آلوده میکند به چراغ دگر مرا هر محرمی که میکنم از وی سراغ دوست محتاج میکند به سراغ دگر مرا عرفی نوا مجو که حریفان بلبلاند هر دم مکش به نغمه زاغ دگر مرا