عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۱۳۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای دل حدیث صبر شنیدن ز بهر چیست زهر است در پیاله، چشیدن ز بهر چیست ای عیش غم که مرهم آسایش منی در زخم سینه نرم خلیدن ز بهر چیست کشت وفا عزیزتر استای نسیم وصل چندین به شوره زار وزیدن ز بهر چیست این دشت را سموم نسیم است و شعله آب این سبزه را امید دمیدن ز بهر چیست عرفی خمار عشق عذابی است بس الیم جامی بکش، عذاب کشیدن ز بهر چیست