عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۱۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عشق کو تا در بیابان جنون آرد مرا تشنه سازد، بر لب دریای خون آرد مرا در میطامات خوش لایعلقم، مطرب کجاست تا به هوش از نغمههای ارغنون آرد مرا در بهشتم کن خدایا تا نمانم شرمسار تا که از شرم گنه دوزخ برون آرد مرا میرود اندیشهام در کعبه از دیر مغان میبرد باری نمیدانم که چون آرد مرا گر بنالم عرفی از عقل و خرد معذور دار من به این وادی نه خود آیم، جنون آرد مرا