عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۱۰۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
غمگساری در لباس دشمنی محبوبی است خشم و ناز آرایش بیرون و بزم خوبی است گر به سختی درد من ظاهر شود کاین اضطراب هم ترازوی متاع طاقت ایوبی است از هوس آزادم اما آن چه دل را میگزد اشتیاق یوسفی و گریه یعقوبی است سدره آب و گلم پژمرده میگردد، ولی در نهادم شعله را نشو نمای طوبی است شرح درد ما نباشد گفتن، ای عرفی خموش زحمت قاصد مده کاین داستان مکتوبی است