عرضحال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرض حال . [ ع َ ض ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) درخواست و استدعا. (ناظم الاطباء). دادخواست .شکایت . ◄ ورقه ای که درخواست یا شکایت خود را در آن نویسند. (فرهنگ فارسی معین ). درخواست نامه . عریضه . قسه . شکوائیه . و رجوع به عرض الحال شود.
مترادف و متضاد واژهدان
دادخواست، شکایت درخواستنامه، عریضه منشور
واژگان فارسی سره واژهدان
دادخواست
دادنامه، دادخواست