عرجون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرجون . [ ع ُ ] (ع اِ) چوب خوشه ٔ خرما. (دهار) (مهذب الاسماء). ج، عَراجین . (مهذب الاسماء). ◄ خوشه . خوشه ٔ خرما یا خوشه ٔ خرما که خشک و کج گردد، یابن آن . یا چوب خوشه ٔ خرما. (منتهی الارب ). ◄ شاخ خشک شده : گر در آبی نخل یا عرجون نمود جز ز عکس نخله ٔ بیرون نبود. مولوی . ◄ بن خوشه ٔخرما. (زمخشری ). شکاوه . (یادداشت مؤلف ). انگون . انگول . (یادداشت مؤلف ). ◄ چوب خوشه ٔ خرما که بشکل داس خمیده میباشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ چوب خوشه ٔ انگور. ◄ درخت کژ شده . (منتهی الارب ) : و القمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم . (قرآن ٣٩/٣٦). ور ز نور آفتابش بهره گیرد خاطرات پیش روشن خاطرت مر ماه را عرجون کنی . ناصرخسرو. رنگ بربسته ترا گلگون نکرد شاخ بربسته فن عرجون نکرد. مولوی . ◄ شاخهای بریده از درخت کژ شده .(از منتهی الارب ). ج، عراجین . ◄ گیاهی است شبیه به سماروغ سپید، یا نوعی از سماروغ . (منتهی الارب ) (آنندراج ).