عرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) تازی، از نژاد عرب. ؛به ~ُ عجمی بند نبودن کنایه از: هیچ پشت و پناهی نداشتن. ؛ از بیخ ~ بودن کنایه از: الف - مطلقاً انکار کردن. ب - هیچ ندانستن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) تازی، از نژاد عرب. ؛به ~ُ عجمی بند نبودن کنایه از: هیچ پشت و پناهی نداشتن. ؛ از بیخ ~ بودن کنایه از: الف - مطلقاً انکار کردن. ب - هیچ ندانستن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرب . [ ع ِ ] (ع اِ) گیاه بهمی خشک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
عرب . [ ع َ رَ ] (ع مص ) شادمان گردیدن . ◄ آماسیدن و ریمناک گردیدن . ◄ باقی ماندن نشان زخم بعد به شدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از آنندراج ). ◄ تباه گردیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (تاج المصادر). ◄ بسیار آب گردیدن چشمه و چاه . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ تغییر یافتن و تباه گردیدن . ◄ نکس پیدا کردن زخم . (از اقرب الموارد).
عرب . [ ع َ رَ ] (ع اِمص ) شادمانی . (آنندراج ). عَرب . (منتهی الارب ). ◄ فساد معده . ◄ (ص، اِ) آب صافی بسیار. (منتهی الارب ).
واژگان فارسی سره واژهدان
تازیک، تازی