عراک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عراک . [ ع ِ ] (ع اِمص ) ازدحام و انبوهی . (از اقرب الموارد). ◄ یقال أئرد ابله العراک، یعنی همه ٔ شتران را بر آب آورد. (قطر المحیط) (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) انبوهی کردن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ◄ کارزار کردن . (ناظم الاطباء).
عراک . [ ع َ ] (ع مص ) حائض گردیدن . (منتهی الارب ).
عراک . [ ع َرْ را ] (ع ص ) سخت مالنده و گوشمال دهنده . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). ◄ کارزارکننده . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : هست شعرم بلند بی دعوی شاعرم بذله سنج نی عراک . طالب آملی (از آنندراج ).