عراقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عراقی . [ ع ِ ] (ع اِ) چوب چنبر دلو. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
عراقی . [ ع ِ قی ی ] (ص نسبی ) از مردم عراق . اهل عراق . منسوب به عراق . عراق عرب یا عجم .
عراقی . [ ع ِ ] (اِخ ) ابن منصوربن مسلم فقیه شافعی . کنیت او ابواسحاق مصری است . مولد و منشاء و مدفن او مصر بود. به بغداد سکونت گزید. از فضلای فقهاء شافعی است . شرحی بر کتاب مهذب شیخ ابواسحاق شیرازی نوشته و در بغداد به مصری معروف گشته است و پس از مراجعت به مصر او را عراقی گفتند. وی به سال ٥٩٦ به مصر درگذشت . (از ریحانة الادب ج ٣ ص ١١٥).