عراقی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سر به سر از لطف جانی ساقیا خوشتر از جان چیست؟ آنی ساقیا میل جانها جمله سوی روی توست رو، که شیرین دلستانی ساقیا زان به چشم من درآیی هر زمان کز صفا آب روانی ساقیا از میعشق ار چه سرمستی، مکن با حریفان سرگرانی ساقیا وعدهای میده، اگر چه کج بود کز بهانه در گمانی ساقیا بر لب خود بوسه ده، آنگه ببین ذوق آب زندگانی ساقیا از لطافت در نیابد کس تو را زان یقینم شد که جانی ساقیا گوش جانها پر گهر شد، زانکه تو از سخن در میچکانی ساقیا در دل و چشمم ز حسن و لطف خویش آشکارا و نهانی ساقیا نیست در عالم عراقی را دمی بر لب تو کامرانی ساقیا