عراقی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۷۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در جهان گر نه یار داشتمی با جهان خود چه کار داشتمی؟ دست کی شستمی به خون جگر گر به کف در نگار داشتمی؟ گر نبردی قرار و آرامم حالی، آخر قرار داشتمی ور مرا عشوه کمترک دادی قول او استوار داشتمی ور به کارم دمی نظر کردی به ازین کار و بار داشتمی دل اگر در میانه گم نشدی دلبر اندر کنار داشتمی با سپاه غمت برآمدمی با خود ار بخت یار داشتمی با عراقی، اگر دلاورمی روز و شب کارزار داشتمی