عراقی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۹۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ناخورده شراب میخروشیم خود تا چه کنیم؟ اگر بنوشیم آنگاه شنو خروش مستان این لحظه هنوز ما خموشیم کو تابش میکه پخته گردیم؟ از خامی خویش چند جوشیم؟ چون مینخرند زهد و تقوی پس بیهده ما چه میفروشیم؟ از جام طربفزای ساقی یاران همه مست و ما به هوشیم گر غمزه مست او ببینیم هیهات! که باز چون خروشیم؟ هر چند بدو رسید نتوان لیکن چه کنیم؟ هم بکوشیم شب خوش بودیم بیعراقی امروز در آرزوی دوشیم