عراقی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۸۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ما دگرباره توبه بشکستیم وز غم نام و ننگ وارستیم خرقه صوفیانه بدریدیم کمر عاشقانه بر بستیم در خرابات با میو معشوق نفسی عاشقانه بنشستیم از میلعل یار سرمستیم وز دو چشمش خمار بشکستیم شاید ار شور در جهان فگنیم کر میلعل یار سر مستیم چون بدیدیم آفتاب رخش از طرب، ذرهوار، بر جستیم چنگ در دامن شعاع زدیم تا بدان آفتاب پیوستیم ذره بودیم، آفتاب شدیم از عراقی چو مهر بگسستیم این همه هست، خود نمیدانیم کین زمان نیستیم یا هستیم؟