عراص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عراص . [ ع ِ ] (ع اِ) ج ِ عَرصة. (منتهی الارب ). رجوع به عرصه شود : حق تعالی عراص عالم را ببقای ذات پادشاه عادل و رونق اسلام ودین حنفی آراسته گرداند. (جهانگشای جوینی ). ارباب آن به آثار عدل شامل وجود فائض او مغمور شدند و عراص آن به آوازه ٔ انصاف وافر معمور. (جهانگشای جوینی ).
عراص . [ ع َرْ را ] (ع ص ) ابر با رعد و برق . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ابر بسیاردرخش و پراکنده و مضطرب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ برق مضطرب . (از اقرب الموارد). ◄ نیزه ٔ لرزان . ◄ شمشیر لرزان . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).