عرار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرار. [ ع َ ] (ع اِ) گناه . ◄ جنایت . (از اقرب الموارد).
عرار. [ ع َ ] (ع اِ) هر چیزی که به سوی چیزی بازگردد. (منتهی الارب ). ◄ زنان که همواره پسر زایند. ◄ گیاه خوشبوی یا آن بهار دشتی است زردرنگ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ سختی . ◄ بلندی . ◄ مهتری . ◄ اصل چیزی . ◄ زشتی خوی . ◄ قصاص . (منتهی الارب ) (آنندراج ). هر چیزی که در ازای چیزی کشته شود. ◄ قتل کشنده . (ناظم الاطباء). ◄ قود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) رودباری است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (ع ص ) بچه ای که زود شیر ترک کند. (منتهی الارب ). ◄ (اِ) گلی است که آن را گل گاوچشم و بابونه ٔ گاو گویند و به عربی عین البقر و به یونانی قربانیون خوانند. (برهان ).
عرار. [ ع َ ] (اِخ ) نام ماده گاوی است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و عرب در مثل گوید: بأت عرار بکحل، دو حریف را گویند که هر دو همزور باشند و گویند: آن دو گاو چندان همزور بودند که یکدیگر را سُرو زدند تا هر دو بمردند. و این مثل را درباره ٔ دو حریف برابر گویند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).