عراد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عراد. [ ع َرْ را ] (ع ص ) کسی که عراده میسازد تا با آن کارکند. در انساب است که این اصطلاح عراده سازی را میرساند و آن آلت سنگ انداختن از قلاع میباشد. (سمعانی ).
عراد. [ ع َ ] (ع اِ) گیاه سطبر. (آنندراج ). گیاهی است سخت . چوب درختی است . (از اقرب الموارد).
عراد. [ ] (اِخ ) شهری است در حدود یهودیه که شهریارش بنی اسرائیل را از عبور از مملکتش مانع گشت و برخی از ایشان را به اسیری برد بدین لحاظ اهالی عراد به لعنت خدای گرفتار شدند و شهر ایشان خراب گردید و پس از این واقعه اسم شهر را به حرمه تبدیل نمودند که قصد از محرومی است . (از قاموس کتاب مقدس ).