عراب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عراب . [ ع َ ] (ع اِ) بار درختی است که از پوست آن رسن سازند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). حمل الحزم و هو شجر یفتل من لحائه الحبال . (اقرب الموارد). ◄ بانگ اشترمرغ . (مهذب الاسماء).
عراب . [ ع ِ ] (ع ص، اِ) اسب تازی گرامی نژاد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). و همچنین است در شتر. ◄ نوع خوب از گاو. (از اقرب الموارد). صاحب صبح الاعشی آرد: عراب یکی از انواع اسب و از بهترین نوع آن است و بالاترین قیمت ها را دارد و آن را برای انجام سبق و لحاق خواهند. پادشاهان به این گونه مراکب اهمیت میدادند و آنها را به بهای گرانی خریداری میکردند و از وسائل مهم جنگهابه حساب می آوردند. اینگونه اسبها در بلاد عرب مانند حجاز و نجد و یمن و عراق و شام و مصر یافت میشود. (از صبح الاعشی ج ٢ ص ١٧). شتران عربی گرامی نژاد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). خیل عراب، ای کرائم سالمة عن الهجنة. واحد آن عربی است . در صحاح است که «الابل العراب و الخیل العراب خلاف البخاتی و البراذین ».
عراب . [ ع َرْ را ] (ع ص ) سازنده ٔ غلاف پستان گوسفند. (منتهی الارب ). ◄ نزد نصاری کفیل مورد اعتماد را گویند. و کفیله را عرابه گویند. (از اقرب الموارد). ◄ عامل العرابات ؛ آنکه عرّابه سازد. این کلمه سریانی است . (از اقرب الموارد).