عر و گوز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عر و گوز. [ ع َرْ رُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) عر و تیز. شور و غوغای بی محل . (آنندراج ) : بر دماغ حسن چون با دختران ریش خورد عشوه با آن عروگوز از خویش نفرت می کند. ملا فوقی یزدی (از آنندراج ). تا کی این کش وفش تقطیع و عروگوز مال غافلی کآخر تو را صد مایه خجلت داده اند. ملا فوقی یزدی (از آنندراج ). نگشوده بغیر عروگوزی از وی این کله دراز کرنایی بوده . ملاطغرا (از آنندراج ).