عذم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عذم . [ ع َ ] (ع مص ) گزیدن یا بسختی خوردن اسب . (از قطرالمحیط) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ دور نمودن از خود. (آنندراج ) (منتهی الارب )؛ عذم عن نفسه رأی دفع عن نفسه . (از قطرالمحیط) (اقرب الموارد). ◄ نکوهیدن . (قطرالمحیط) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
عذم . [ ع َ ذَ ] (اِخ ) رودباری است به یمن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (ع اِ) گیاهی است . ◄ (مص ) دشنام دادن زن شوی را هرگاه او اراده ٔ وطی از دبر وی کند. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
عذم . [ ع َ ذِ ] (ع ص ) اسب گزنده و بسختی خورنده . (آنندراج ) (منتهی الارب ).