عذق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عذق . [ ع َ ] (ع مص ) دور کردن گشن را از ماده شتران و فراهم آوردن و فراگرفتن آنها را. ◄ بستن بر گوسفند پشم را بخلاف رنگ آن جهت نشان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از قطرالمحیط). نشان کردن گوسفند. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ دشنام دادن کسی را و تهمت کردن . (منتهی الارب ). کسی را بعیبی معروف کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ نسبت دادن کسی را به چیزی . ◄ بازآوردن . (منتهی الارب ).بازبیاوردن . (تاج المصادر). ◄ بریدن شاخهای خرما. (منتهی الارب ) (از قطرالمحیط) (تاج المصادربیهقی ). ◄ ریخ زدن شتر. (منتهی الارب ).
عذق . [ ع ِ ] (ع اِ) خوشه ٔ خرما. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از قطرالمحیط). ◄ خوشه ٔ انگور یا خوشه ٔ انگورکه باران خورده باشد. (منتهی الارب ). ج، اعذاق، عُذوق . ◄ هر شاخ که بر آن شاخهای ریزه باشد. (از اقرب الموارد) (از قطرالمحیط) (منتهی الارب ). ◄ عزت . (قطرالمحیط) (از اقرب الموارد). ◄ ارجمندی . ج، عَذق . ◄ (اِخ ) قلعه ای است به مدینه مر بنی امیة زید را. (منتهی الارب ).
عذق . [ ع َ ذِ ] (ع ص ) مرد زیرک هوشیار چرب زبان . (از اقرب الموارد) (از قطرالمحیط) (از منتهی الارب ). ◄ طیب عذق ؛ خوشبوی تیز و تند بوی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).