عذر لنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عذر لنگ . [ ع ُ رِ ل َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بهانه ٔ ضعیف و سست . بهانه ٔ پوچ و نامسموع . (غیاث اللغات ) (از برهان ). عذری نامقبول . عذری نارسا. عذری ناموجه : برد لنگی به راهواری پیش پیشم از بسکه عذر لنگ آورد. انوری . حدیت لنگی استر به عذر می شاید اگر به نکته بگویم که عذر هم لنگ است . ظهیر. هدهدش گفت ای چو گوهر جمله رنگ چند لنگی چند آری عذر لنگ . عطار. اگر سیمت ببخشد سنگ باشد اگر عذرت بخواهد لنگ باشد. عطار. هر یکی را بودعذری لنگ لنگ این چنین کس کی کند عنقا به چنگ . عطار. ز ناتوانی پایم به دست عذری هست تو عذر لنگ به نوعی که میتوان برسان . سلمان ساوجی . به خویش رنج پسندید بهر راحت خلق چو عذر لنگ که در راه دیگران لنگ است . محسن (از آنندراج ). برای وعده خلافی عبث مخور سوگند که احتیاج عصا نیست عذر لنگ ترا. محمدقلی سلیم (از آنندراج ). میار عذر که ره دور و مرکبم لنگ است که عذر لنگ نشاید ز رهروان ملنگ . کاتبی .