عدو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عدو. [ ع َدْوْ ] (ع مص ) دویدن اسب . (منتهی الارب ). ◄ دویدن خواستن اسب . (منتهی الارب ) (فرهنگ نظام ). ◄ ستم کردن بر کسی . ◄ درگذشتن از حد. ◄ بازگردانیدن و مشغول کردن از کار. ◄ برجستن به سر کسی . ◄ تجاوز کردن . ◄ درگذشتن از کار و ترک دادن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). جاوزه و ترکه . ◄ دستبرد زدن دزد بر قماش . و اللص علی القماش . (از اقرب الموارد). ◄ دشمنی کردن . (از قطرالمحیط).
عدو. [ ع ِدْوْ ] (ع اِ) درازی و پهنای چیزی . ◄ حد و نهایت چیزی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سنگ تنک که بدان چیزی را پوشند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، عداء.
عدو. [ ع ُ دُوو ] (ع مص ) دویدن اسب . ◄ دویدن خواستن اسب . ◄ ستم کردن بر کسی . ◄ درگذشتن از حد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ دشمنی کردن . (از قطرالمحیط).