عدالت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ لَ) [ ع. عدالة ]<BR>۱- (مص ل.) عادل بودن، انصاف داشتن.<BR>۲- (اِمص.) دادگری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ لَ) [ ع. عداله ] ۱- (مص ل.) عادل بودن، انصاف داشتن. ۲- (اِمص.) دادگری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عدالت . [ ع َ / ع ِ ل َ ] (ع مص ) عدالة. دادگری کردن .عدالت کردن . جرجانی گوید: عدالت در لغت استقامت باشد و در شریعت عبارت از استقامت بر طریق حق است به اجتناب از آنچه محظور است در دین . (تعریفات جرجانی ).
واژگان فارسی سره واژهدان
درستی، دادوری، دادگستری، دادگری، دادگرانه، داد، برابری
واژگان قرآن
عدالت: «عدالت» مفهوم وسیعى دارد که همه اعمال نیک را در بر مى گیرد; زیرا حقیقت عدالت آن است که هر چیز را در مورد خود به کار برند و به جاى خود نهند عدالت آنجا گفته مى شود که انسان حق هر کس را بپردازد، و نقطه مقابلش، آن است که ظلم و ستم کند و حقوق افراد را از آنها دریغ دارد، و به آنها ندهد.(30)