عجب داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) تعجب کردن، متعجب شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) تعجب کردن، متعجب شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عجب داشتن . [ ع َ ج َ ت َ ] (مص مرکب ) شگفت داشتن . به شگفت بودن . تعجب کردن : عجب دارم ار شرم دارد ز من که شرمم نمیآید از خویشتن . سعدی . عجب دارم از خواب آن سنگدل که خلقی بخسبند از او تنگدل . سعدی (بوستان ). بخندید و بگریست مرد خدای عجب داشت سنگین دل تیره رای . سعدی (بوستان ). عجب میداشتم دیشب ز حافظ جام پیمانه ولی منعش نمیکردم که صوفی وار می آورد. حافظ.